شب از نیمه گذشته

ومن به فکر توام

پیش من نیستی

اما پیش منی..

پنهانی ات را آرزو کردم

در آغوش گرفتم

بوسه باران کردم

مگر حتما باید دیدار کرد؟

کنار هم بود؟

بوسه رد و بدل کرد؟

مگر "اویس" نبود؟

به خاطر عشقش از عشقش گذشت

اگر مانده بود

اگر محبوب را دیدار میکرد

اگر به تماشای تبسم یار می نشست

اگر بوسه ای بر پیشانی "رسول الله" می زد..

دیگر نمانده بود!!

دیگر در این ساعات بامدادی در ذهن من کاری نداشت

دیگر در شب امتحان مرا وادار به قلم زدن نمی کرد!

که برایت بنویسم:

"بوی تو را می شنوم

بی انکه پیرهنی از تو داشته باشم"

می دانم که تو نیز چنینی!!

قم-بامداد ۲۷ بهمن ۹۱