از قم سوار یک ماشین رهگذر شدم تا به محلات بروم.(راننده مردی حدود 50ساله بود که برای یک. مساله کاری میخواست به اطراف دلیجان برود) باب صحبت در مقوله دینی با راننده باز شد و به عرفان کشیده شد.از حافظ و مولوی و سعدی هر دو شعر های مختلفی خواندیم تا بحث به خیام و شعرهای ملحدانه او در بحث معاد رسید. از آنجا وارد بحث اخلاق سکولار و اخلاق دینی شدیم. در برتری اخلاق دینی(به این معنی که فرد کارهای خوب را برای خدا و نه بهشت و جهنم انجام دهد ) بر اخلاق سکولار متفق بودیم تا اینکه راننده گفت:البته دارندگان اخلاق دینی اندکند مثل حضرت علی و خلفای راشدین.
گفتم :خلفای راشدین!!!
گفت:بله.
از او پرسیدم :شما اهل تسننی؟ گفت :بله. اهل سنندج بود و همسرش هم شیعه بود و میگفت:بچه هام حالا موندند سنی بشوند یا شیعه و در حال تحقیقند که هر کدام بشود چندان فرقی ندارد.
از این جا به بعد او سعی کرد بحث شیعه و سنی بکند و بعضی اعتقادات شیعه مثل امامت را به چالش بکشد اما من مایل بودم بحث برون دینی بکنم و از منظر معرفت شناسی پسینی از بالا به شیعه و سنی نگاه کنم ونتایجش را بگویم .او از ضعف ادله امامت می گفت و من از اینکه هیچ وقت این بحث های شیعه و سنی به نتیجه نخواهد رسید (همان طور که تاکنون هیچ مساله فلسفی حل نشده است).از پلورالیزم و عقلانیت های مختلف برای او گفتم و اینکه ممکن است مثلا5دلیل بر امامت ارائه شود که عقل من آن را موجه بداند و عقل تو آن را موجه نداند!گفتم اگر ما تکثر ادیان را بپذیریم و از انحصارگرایی و تمامیت خواهی بپرهیزیم می توانیم به راحتی کنار هم زندگی کنیم.
حرف هایم را در این زمینه تایید کرد. سه بار تلاش کرد بحث را به "توسل" بکشاند. بسان کسی که گویی که در بحثی برگ برنده ای دارد و چنان ادله قوی ای دارد که می خواهد در بحث تخصصی اش رقیب را شکست دهد(جالبه من دو بار با سنی ها بحث کردم و هر دو بار بحث را به توسل کشانده اند)
هر چند علاقه ای به بحث های اختلافی شیعه و سنی نداشتم (دغدغه اش را هم ندارم) وقتی اصرار وتاکیدش بر رد توسل را دیدم به او گفتم:اکنون می خواهم یک بحث دینی و درجه اول کنم و از توسل که شرک می دانی دفاع کنم.
گفت:چرا وقتی خدا هست ما باید سراغ بنده خدا برویم.آیا خداوند مهربان تر و قادرتر از هر کسی نیست. خب مستقیما از خود خدا بخواهیم. . نباید از "من دون الله "درخواست کرد.درخواست از غیر خدا شرک است.
گفتم :اگر ما بنده خدا را در عرض خدا قرار بدهیم و او را در مقابل خدا بدانیم خواست از او البته شرک است اما اگر او را در طول خدا بدانیم و به خاطر اینکه دوست و محبوب خداست وخودخدا به دوستی و توسل او امر کرده باشد.چه اشکالی دارد؟خداوند به عیسی و به دست او مرده را شفا می داد.خداوند می خواست عیسی را در میان مردم بزرگ کند والا خودش بدون واسطه عیسی مرده را شفا می داد.اگر ما خود عیسی را در مقابل خداوند کسی بدانیم شرک است اما اگر بگوییم به خواست خدا، عیسی چنین قدرتی دارد منافاتی با توحید ندارد.
این همه آوازه ها از شه بود 
گرچه از حلقوم عبدالله بود 
مثال دیگر:در قرآن داریم که فرزندان حضرت یعقوب نزد او آمدند و گفتند:یا ابانا استغفر لنا (پدر برای ما استغفار کن.)خب اگر توسل اشکال داشت آنها مستقیما. از خود خدا می خواستند و حضرت یعقوب برای آنها دعا نمی کرد.بنابراین توسل هم در قرآن آمده و هم اینکه عین توحید است.

گفت:بله اما حضرت یعقوب زنده بود و ما حتی می توانیم از مومنین طلب دعا کنیم چون زنده هستند.
گفتم:اگر شما می گویید از غیر خدا (من دون الله) نباید کمک گرفت دیگر چه فرقی بین زنده و.مرده دارد.حضرت یعقوب و آن مومن هر چند زنده باشند، بنده خدا هستند و نباید از آنها کمک گرفت و این شرک است (گویا اینجا من سنی شده بودم و او از توسل دفاع می کرد)
گفت :نمی دونم دیگه.
گفتم:اگرشما توسل را شرک می دانید دیگر نباید بین زنده و.مرده فرق بگذارید و البته چون خلاف قرآن و دلایلی است که گفتم،نمی توانید به آن ملتزم شوید و اگر می خواهید بین زنده و مرده فرق بگذارید باید تکیه استدلالتان را بر این قرار دهید که زنده ها قدرت دارند ولی مرده ها قدرت ندارند بنابراین نمی توان مرده ها را شفیع قرار داد. 
گفت :بله منظورم همین است.
گفتم: اولا قرآن می فرماید و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیا عند ربهم یرزقون (گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند)بنابراین شهدا و بالاتر از آن انبیا و صدیقین زنده اند و قدرت دارند ثانیا طبق تحقیقات فلاسفه اسلامی اعم از شیعه و سنی معاد انتقال روح از جهانی به جهان دیگر است. بنابراین مرگ. انعدام نیست بلکه فقط روح به جهان دیگر منتقل می شود. همان طور که روح مومنین و دوستان خدا، در این جهان قدرت دعا کردن و شفیع شدن دارند در آن جهان هم دارند. 
گفت:خب ما نباید از غیر خدا کمک بخواهیم و نباید از بنده خدا طلب کمک کنیم 
گفتم:گویی قصه عیسی و فرزندان یعقوب و فرمایش خودتان را که ما می توانیم از مومنین طلب کنیم را فراموش کردید.
اندکی سکوت کرد و گفت :این بحث ها حل نمی شود. 
گفتم: من که از اول گفتم اختلافات شیعه و سنی حل نمی شود. مهم این است که ما به یکدیگر احترام بگذاریم و مبادا این بحث ها به خون و خون ریزی بینجامد. الان خاورمیانه را تندروهای مذهبی ویرانه کرده اند. 
حرف هایم را تایید کرد و گفت :اگر هر دو طرف معتدل باشند این مشکلات پیش نخواهد آمد. 
من دلیجان باید پیاده می شدم و با رضایت و خشنودی خداحافظی کردیم. 
این دومین باری بود که با سنی ها بحث می کردم.به نظرم انسان های خوبی هستند و اگر دو طرف اعتدال داشته باشیم وبر مشترکات تاکید کنیم به راحتی می توانیم کنار هم زندگی کنیم همان طور که این شخص سنی و زنش شیعه بود و به خوبی زندگی می کردند.