هرچند شاید به نظر  قیاسی مع الفارق باشد،اما ذهن من این مقایسه را انجام داد

اقدامات اخیر امیرتتلو من را به یاد روش برخورد علامه طباطبایی با مخالفین فلسفه انداخت. در دهه بیست وسی فلسفه در حوزه علمیه قم جایگاهی نداشت و قدرت در دست مخالفین فلسفه بود.   آنها از تکفیر و تحدید فلاسفه ابایی نداشتند .خواندن فلسفه رایج نبود و اغلب به صورت زیرزمینی صورت می گرفت. در این وضعیت علامه که استاد برجسته فلسفه بود برای ارتقای جایگاه فلسفه کاری دشوار در پیش داشت. به نظر آنچه سرانجام علامه را پیروز این تقابل گرداند و فلسفه را در حوزه جا انداخت صرف علمیت او نبود،بلکه این اخلاق و ادب و مدارا و سیاست علامه بود که به تدریج علاقه مندان به فلسفه را بیشتر کرد و فلسفه را جز دروس رسمی کرد!!

امیر تتلو هم ظاهرا برای رسیدن به مقصود خود این سیاست را پیش گرفته است. او در شعرهایش از شهدا یاد می کند،در نوشته هایش از مقامات عالی رتبه نظام تمجید می کند،به زیارت امام رضا می رودو.. به نظر او فرد باهوشی است که وضعیت جامعه ایران و مناسبات قدرت در آن را به خوبی درک کرده است. او می داند، برای اینکه بتواند برای اهنگ هایش مجوز بگیرد و سیک موسیقی خود را در ایران جا بیندازد و حتی در صدا وسیما بخواند باید دل مخالفان صاحب قدرت را به دست آورد. قطعا این اقدامات  بهتر از هر استدلالی می تواند او را کمک کند.اگر او می خواست سیاست تقابل و ستیز را پیش گیرد به سرنوشت دیگران دچار میشد و نمی توانست هیچ کاری برای ارتقای جایگاه سبک موسیقی مورد علاقه اش انجام دهد!