سلام. دقیقا یک سال پیش یه شعری گفتم ولی هنوز رونمایی ازش نکردم و در دفترچمون خاک میخوره . البته خیلی اهل شعر گفتن نیستم و هر چند سال یه بار یه شعری میگم. این شعری هم که گفتم خیلی وزن عروضی درستی نداره ولی اونا مال متخصصینه و ما تازه کارا و جوونا خیلی در بند وزن نیستیم. حالام دیگه چون شما را خیلی دوست دارم این شعرو براتون رونمایی میکنم(البته راستش خودم هم دوست داشتم این شعرو به دوستانم نشون بدم)
من در میان آشتی اتش زدم بر جان تو ای شهریار عالمی، من در کجا مهمان تو
ای یار من،دلدارمن، ای محرم اسرار من من درهوای کوی تو، تا کی شوم حیران تو
من در حضورت غایبم ای افتاب روشنی جانم بده تاجان دهم در راه وبر پیمان تو
عالم شدم در عشق تو در عشق تو حیران شدم مستم کن ای باده فروش چون من شدم نادان تو
من عهدرا بشکسته ام لکن منم ان یار تو با یارگو در حد خود سر شب وپنهان تو
در تشنگی افتاده ام چشمم به راه دست توست تا پر کند برکاسه ای از چشمه جوشان تو
محصور رویت گشته ام ،زیبایی ات ادم کش است مادرکندمهرم ولی ،من در پی دامان تو