شعری از دکتر سروش در وصف پیامبر

دکتر عبدالکریم سروش شعری در وصف پیامبر رحمت حضرت محمد بن عبدالله سروده است که خیلی برایم بهجت افرین بود و از خواندنش مسرور گشتم. بخشی از آن را در ذیل ببینید:

شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى
كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى

یوسفستان جمالى هنرستان خيالى
شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى
روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى
نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى
همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى
به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى
توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى
ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى
پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى
بال در بال ملائك به تماشاى رسولان
طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى

ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى
در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى

تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت
سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى

تاملی بر حاشیه های یک نوشته

پیش از این،مطلب موجزی درمورد "هدف قیام سیدالشهدا " نوشتم که در دو هفته نامه آوای محلات به طبع رسید. شنیدم که عده ای از خوانندگان (که نه من آنها را می شناسم و نه آنها من را) علیه آن شوریده بودند و حتی آن را "مزخرف" خوانده  و به موجب غیرت  برای خشکاندن بدعت، توهین هایی را هم به نویسنده ان مزخرفات روا داشته بودند.بی گمان  چون بنده برداشت خود را از تاریخ نوشتم و اسمی از سایر بزرگانی که همین برداشت را داشته اند ننمودم ،این دوستان این  چنین بی محابا بر آن حمله ور گشتند.در حالی که اگر می دانستند که مثلا مرحوم مجلسی و استاد مطهری و رهبر انقلاب و..نیز همین دیدگاه را دارند لختی بیشتر تامل می نمودند.البته نقد تلخ دوستان همواره در کام ما شیرین است، خصوصا که این نقد بدون غرض  و به هدف خیر بوده است!!

مطلب را به مناسبت اربعین"باز نشر" می نمایم:

غلط است، گمان کنیم که امام حسین در پی "شهادت" بود زیرا اگر چنین بود،امام در مواجهه با حر، با او این چنین سخن نمی راند"حال که نامه های تان به من را فراموش کردید بگذارید به شهر دیگری بروم".و دائما از شروع جنگ نابرابر فرار نمی کرد.
وغلط است گمان کنیم که امام حسین در پی "حکومت" بود زیرااگر چنین بود، از طرفی، پیش بینی می شد که کوفیان به عهد خویش وفا نکنند و امام می بایست نصایح افرادی چون ابن عباس و... ابن عمر -که او را از بی وفایی کوفیان وکشته شدن در تنهایی بیم داده بودند-را قبول نماید. و از طرفی وقتی عدم وفای کوفیان و اصرار ابن زیاد بر بیعت گرفتن را دید، می بایست با یزید یک بیعت صوری کند و سپس با خیالی راحت تر به سازمان دهی برای مبارزه با یزید بپردازد.
امام حسین یک مصلح بود. او که فاتحه اسلام را با به حکومت رسیدن یزید خوانده شده میدید برای مبارزه با انحرافات و اعوجاجات سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی ،اخلاقی و..که دستگاه بنی امیه ایجاد کرده بود و برای زدودن غبار جهل از عقل مردم،دو راهبرد داشت:1. رسیدن به حکومت 2. شهادت. مقصود امام این بود که به مردم در طول تاریخ بفماند که " مثل من نمی تواند با مثل یزید بیعت کند" وهمدلی و معاضدتی داشته باشد .امام حکومت یا شهادت را برای "بازگشت به اصول" و" اصلاح امور"می خواست والا هیچ کدام برای او اصالتی نداشت.او که برای رسیدن به این مقصد وارد میدان شده بود وقتی در اثر بی وفایی کوفیان حکومت را از دست رفته دید ،شهادت را برگزید، با نوایی در گوش زمان که می گفت:
من حسینم رو به سوی راستی بازآورید ای قوم
روز عاشورا غروبش صبح بیداریست برگردید