گاهی اوقات ما در خواب کارهایی میکنیم که در بیداری هیچ گاه حاضر به انجام انها نیستیم. مثلا شاید شما مقید باشید که در بیداری حتی به نامحرم نگاه نکنید و هیچ ارتباطی با اون نداشته باشید .اما همین شما در عالم خواب  رفتار دیگری با نامحرم دارید و وقتی از خواب بیدار میشوید اثر این رفتار را می بینید. یا مثلا شاید شنیده باشید که شخصی شیعه خواب دیده بود که روز عاشورا جلوی حضرت ارباب ایستاده تا ایشان نماز بخواند و هر تیری میامده او جاخالی میداده و تیر به سیدالشهدا میخورده است وحال انکه در بیداری خود از اینکه در خواب این قضیه رخداده نارحت می شده است.و قضایای فروان دیگر ... منشا این کارها چیست؟ ایا اصلا اینها منشا دارد یا از روی شکم سیری است که کسی که در بیداری این طور مقیداست در خواب ان کار دیگر میکند؟؟

ببینید هر کدام از ما یک ظاهری داریم و یک باطنی و یک باطن باطنی! ظاهر و باطن که معلومه .به کسی که ظاهر وباطنش با هم نخونه میگند دورو!  باطن باطن ان لایه پنهان شخصیت ماست که گاه بر خودمان هم مخفیست اما در بزنگاه ها و لحظات حساس بروز میکند وگاه زهد ۸۰ساله را یک شبه بر باد میدهد. اینکه  در خواب مثلا رفتار ناهنجاری با نامحرم داریم یک امر غیراختیاری نیست و کاملا ما را متوجه میکند که عفیف بودن برای ما ملکه نشده است و در بیداری هم اگر اب باشد چه بسا شناگرهای ماهری هستیم!نقل شده که مرحوم مقدس اردبیلی درجوانی وقتی محتلم شده بود بسیار ناراحت بود . دوستانش گفتند چرا ناراحتی؟ خوب ما هم زیاد این طوری میشیم. این مرد بزرگ فرمود:"من ناراحتم از اینکه خیالم را در خواب نتوانتسم کنترل کنم". برای کسی که  حسنات را ملکه کرده باشد بیداری و خواب فرق ندارد ومیشود مثل مرحوم ایت الله انصاری محلاتی که دامادشان میفرمود : میدیدیم که ایشان درخواب قران میخواند . دیگر چنین شخصی در خواب طرف نامحرم هم نمیرود چه برسه که بخواهد...

اگر اخلاقمان را اساسی درست نکنیم سر بزنگاه ها گند میزنیم و بداخلاقی های نهفته در باطن باطنمان رو میشود وچه مولانا  این را خوب گفته:

میلها هم‌چون سگان خفته‌اند

اندریشان خیر و شر بنهفته‌اند

چونک قدرت نیست خفتند این رده

هم‌چو هیزم‌پاره‌ها و تن‌زده

صد چنین سگ اندرین تن خفته‌اند

چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند