مهجور ماندن ذخیره های ریاضی ما

چند هفته پیش برای خریدن "دو کتاب" به پاساژ قدس و حوالی ان که مرکز کتاب فروشی شهر قمه رفتم.هر دو کتاب از کتاب های قدیمی در علم ریاضیات بود. یکی "خلاصه الحساب" شیخ بهایی و دیگری تحریر اصول اقلیدس" خواجه نصیرالدین طوسی بود. با اینکه هر دو از کتابهای معتبر و معروف و از متون درسی بودند اما اسم ان هم برای فروشنده هاگنگ بود . فقط یکی دونفر که فنی تر بودند گفتند : نگرد که در بازار این کتاب ها را پیدا نمی کنی! دلم خوش بود که اومدم مرکز کتابفروشی ..(از همین جا بهتون بگم که در بازارکتاب لااقل در قم دنبال کتاب های یکم غیر معروف وغیر متداول نباشید که بعیده پیدا کنید)

به سراغ اینترنت اومدم و بعد از کلی جستجو فهمیدم که "انتشارات مجمع ذخایر اسلامی" خلاصه الحساب را اخیرا چاپ کرده است. دیروز زنگ زدم به دفتر انتشارات و از نحوه تهیه کتاب پرس وجو کردم. گفت ما که کتابفروشی نداریم و اگه کتاب را میخواهید باید بیاید دفتر انتشارات! منم یه ماشین گرفتم و به اونجا رفتم.به طبقه پایین دفتر که خیلی هم منظم نبود راهنمایی شدم. کلی کتاب خطی قدیمی تصحیح شده در کتابخونه اش چیده شده بود. یک روحانی که خوش برخورد هم بود ،کتابهای قدیمی ریاضی که تصحیح کرده بودند را نشونم داد . یکی از اونا "خلاصه الحساب " و یکی هم "خلاصه اصول اقلیدس" خوارزمی بود.می گفت : کلی کتاب خطی قدیمی در همین ریاضی نوشته شده و به دلیل کمبود بودجه و نبود کسانی که روی اون ها کار کنند هنوز چاپ نشده است. یک لیست بلندبالا هم از کتابهایی که در شرح خلاصه الحساب نوشته شده بود (اعم از فارسی وعربی )نشونم داد وگفت: فقط نسخه دیجیتال از اینها داریم که میتونیم سی دی اش را بهت بدیم والبته هر صفحه اش ۱۵۰ تومان درمیاد.

از یک جهت خیلی خوشحال شدم که چه ذخیره غنی ای ما در علومی مثل حساب وهندسه و جبر وهیئت و.. داریم! ولی واقعا چرا این همه اثار مهجور مانده است ؟ چرا در این همه سال هیچ کس به فکر چاپ اینها نبوده است و الان هم نیست؟ همین خلاصه الحساب را در فرانسه والمان هم ترجمه کرده اند اما ما..حتی کسانی که اینجا ریاضی می خونند و مثلا تحصیلات عالی ریاضی دارند و استاد دانشگاه هم هستند رنگ این کتاب ها را هم ندیده اند ! به نظرم هر چند در علم ریاضی پیشرفت های قابل توجهی صورت گرفته است اما هنوز هم در این کتاب ها نکات علمی قابل توجهی است ؛بالاخره با همین حساب و کتاب ها بوده است که شیخ بهائی و خواجه نصیر ان خدمات عمرانی را انجام داده اند که هنوز هم کم نظیر است! ضمن اینکه شخصیتی مانند علامه خسن زاده که در خبیر بودنش در این علوم شکی نیست در سالیانی که در قم تدریس داشتند همین کتب را درس می دادند .

در حوزه هم که سالها مهد این علوم بوده است دیگر رنگی از انها دیده نمی شود هرچند استادمان به ما گفت: برای اجتهاد، فقه واصول کافی نیست وباید فلسفه و کلام و لغه وریاضیات و هندسه هم بخوانید..

«خلاصة الحساب» تصحیح شد

عشق گنجشکی

دلم نیمود براتون داستانی را که دیروز شیخنا الاستاد سر درس برامون تعریف کردند نگم.

یک روز سلیمان نبی (علی نبینا واله وعلیه السلام) دید یک گنجشک نر از یک گنجشک ماده تقاضای مراوده می کند و از او می خواهد نیازش را براورده کند اما گنجشک ماده قبول نمی کنه و تقاضاش را رد میکنه. گنجشک نر باز اصرار می کنه و بهش میگه: اگه از من بخوای می تونم برم " گنبد قصر سلیمان" را با منقارم بر دارم و به خاطر تو بندازمش تو دریا!!اما گنجشک ماده باز هم قبول نمی کند.

سلیمان علیه السلام وقتی این صحنه را می بینه جلو می اید و از گنجشک نر می پرسه : تو واقعا میتونی هچین کاری کنی؟گنجشک نر می گه:نه نمی تونم اما مردباید از قدرتش پیش زنش بگه تا خودشو خوب نشون بده. تازه من به خاطر عشقم اینو گفتم وبر عاشق سرزنشی نیست!

سپس سلیمان علیه السلام رو به گنجشک ماده می کنه و می گه: چرا درخواست او را قبول نمی کنی؟ این بیچاره که حاضره به خاطر تو بره " گنبد قصر" مرا برداره و بندازه تو دریا . دیگه بیشتر از این چی می خوای!!؟؟چرا از او کناره گیری می کنی درحالی که تو را دوست دارد؟ گنجشک ماده می گه: یا نبی الله اخه نمی دونی ، هفته پیش خودم دیدم که داشت همین حرف ها را به یک گنجشک ماده دیگه هم میزد ومیخواست باهاش رابطه برقرار کنه!!او عاشق من نیست وفقط ادعا داره زیرا غیر من را هم دوست داره! (همه ی بچه ها خندیدند واستاد در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود فرمودند: شماها خندیدید اما)سلیمان نبی گریه کرد و فرمود: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه(خداوند در سینه انسان دو قلب قرار نداده است.

این داستان در جلد ۱۴بحارالانوار صفحه ۹۵ ضمن روایتی نقل شده است!

حکمت در پشت تریلی

نمی دونم تاحالاچه قدربه نوشته های پشت کامیون ها و تریلی ها.. دقت کردید؟

این چند هفته که در رفت وامد جاده ای بودم، توجهم را نسبت به پشت کامیون ها بیشتر کردم . خیلی از کامیون ها به  خودشون زحمت نداده بودند و چیزی ننوشته بودند(خدا وکیلی بنویسید) اما بعضی ها عجب جملات  و تک بیت هایی نوشته بودند. خداییش هر کدوماش انقدر حکمت امیزه که دهها ساعت سخنرانی درموردشون کمه ،تازه بازم تاثیر اینارو نداره. اصلا خیلی موقع ها ادمو تکون می ده. اقای قرائتی می گفت : یک بار ناراحت در ماشین نشسته بودم و درمورد انجام نشدن کاری با یکی بحث می کردم.یک دفعه نگاهم به پشت کامیون جلویی افتادکه نوشته بود"شد شد نشد نشد" و همین کلی ارومم کرد.

حالا یه چند تاش را می زارم . شما هم اگه چیزی سراغ دارید بگید تا اضافه کنم.

"فقط خدا "

"یا جد سید عباس"

"پرسه در خاک غریبی پرسه ای بی انتهاست"

"دیدمت یک شب به دریا زل زدی     کاش دریای تو بودم دل به دریا می زدی"

"بخور وبخواب کارمه       الله نگهدارمه"

"زندگی بدون عشق مانند ساندویچ بدون نوشابه است"

"رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد
رنج دختر مادر کشید و لذتش داماد برد!"

"هرکه هستی جان مولا مرد باش"

"نوکرتم ننه"

"کوه از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد   جاده از افتادگی از کوه بالا میرود"

"تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند"

انچه شما گفتید:

"بوق نزن شاگردم خوابه"

"ماشینم باکره است"

در بیابان گر سرگردان شوی به از ان که در شهر اسیر نامردان شوی"

یه نیمچه از نیچه یادبگیر"

"به عشق دلم همیشه ولم "

"فرزند کمتر همسر بیشتر "

"بر چشم بد لعنت بر چشم خوب رحمت "

"اب رادیاتور ماشین بخور اما محتاج نامردان مباش"